تبليغاتX
× × × فیلم و سینما × × ×
یادداشت های سینمایی من
The Making of Paparazzi

عکاس سمج (محصول 2004 آمریکا)




یک بازیگر میانسال که به تازگی جدیدترین فیلمش در ژانر اکشن اکران شده و اونو تبدیل به یک ستاره کرده ؛ عکاس ها بشدت از اون و خونوادش عکس میگیرن ، عکس های خصوصی و ... ، یک روز که یک عکاس میاد از اون و پسرش تند تند عکس میگیره مرد میاد و بعد از دادن اخطار یک مشت میزنه تو دهنش و بعدش می فهمه که کلی عکاس (رفیق های این عکاسه) توی ماشین ازش عکس و فیلم گرفتن ؛ طی یک مصاحبه بازیگر بیان می کنه که اون عکاس یک بیشور عوضی بود و اینجاس که عکاس و دوستانش اون رو تحت ...

فیلم با ضرب آهنگ خوبی شروع میشه ولی ...

یک فیلم کاملا هالیوودی بود و داستان فیلم هم کاملا به این موضوع اشاره داره ، متاسفانه فیلم فیلم نامه ی ضعیفی داره و همین باعث لودگی فیلم شده ، البته فیلمی نیست که برای تماشاگر عام حضمش مشکل باشه و شاید بعد از اتمام فیلم خیلی هم بیننده عزیز خوشش بیاد که شاید ضرب آهنگ تاحدودی خوب فیلم در این باب بی نتیجه نبوده باشه .
یک نکته ی جالب هم برام این بود که مل گیبسون (تهیه کننده ی اصلی فیلم) به مدت 5 ثانیه در فیلم حضور داشت که شخصا به خاطر علاقه ای که بهشون دارم تشویق شدم تا پایان فیلم رو ببینم .

در کل فیلم خیلی اتفاقات رو ساده لوحانه پیش میبرد و پایان فیلم هم که خیلی دیگه خوب بود !!!

فیلم با ضرب آهنگ خوبی شروع میشه ولی ...
نمی تونه این ویژگیه خوبش رو تا آخر تضمین کنه !

نمره : 5.5/10
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 14:25  توسط Bourne  | 

Rain Man

مرد بارانی (محصول 1988 آمریکا)





چارلی یکی از کارمندان شرکت فروش ماشین است که طی یک روز کاری بهش خبر فوت پدرش رو میدن و اون مجبور میشه قرار هاش رو کنسل کنه تا برگرده به اون مکان ، در اونجا موقعی که با دوست صمیمی پدرش صحبت می کنه و بعد از اینکه از اون خونه میاد بیرون میبینه که یک مرد در کنار دوست دخترش توی ماشین نشسته و میگه من راننده ی ماهری هستم ، بعد که چارلی پیادش می کنه اون مرد میگه من این ماشین رو قبلا دیدم و اینجاس که ...

فیلم درام خوبی بود .
نقش آفرینی داستین هافمن به شدت خوب و زیبا بود که موفق به دریافت اسکار هم شد ، کاراکتر جالبی رو داشت .
جدا از بازیه خوب داستان خوبی رو هم فیلم داشت که با موسیقیه متن بسیار خوب هنس زیمر مچ شده بود ، به شدت با موسیقی های هنس زیمر حال می کنم .

چارلی موقعی که محله کارش رو ترک میکنه حدود 80 هزار دلار ضرر می کنه که برادرش نقش مهمی رو درش داشت و بعد میبینیم که چارلی با استفاده از استعداد برادرش حدود 80 هزار دلار پول به جیب میزنه !

در کل فیلم خوبی بود .


نمره : 7.5/10
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 14:20  توسط Bourne  | 

The Eighth Day


روز هشتم (محصول 1996 بلـــژیک , فرانسه , انگلیس)



جرج یک عقب مانده ذهنی ست که در آسایشگاه روانی زندگی می کند و هری یک تاجر پرمشغله که هر چند در زندگی اقتصادی موفق بوده اما زندگی خانوادگی او در حد یک فاجعه است و ...

به شدت از فیلم خوشم اومد ، فیلم خیلی زیبایی بود ، با اینکه در خیلی از سکانس ها خبری از منطق نبود ولی زیبایی عمیق فیلم روی این نقطه ضعف سرپوش میذاشت .
موسیقیه متن فیلمو خیلی پسندیدم و بازیهای 2 نقش اصلی خیلی خوب بود ، چند لوکیشن بسیار زیبا هم در فیلم پیدا بود .

فیلمی در ستایش انسان در ظاهری متفاوت ولی باطنی زیبا و دوست داشتنی .

سکانسهای درخواست ازدواج واقعا زیبا بود و برام یکچیزی بین خنده و گریه شده بود ؛ خلاصه اینکه بشدت فیلم زیبایی برام بود .

پ . ن : همه ی فیلم یک طرف ، موسیقی متنش هم یکطرف ، بسی لذت بردم .

نمره : 7.5/10
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 14:16  توسط Bourne  | 




خلاصه ی داستان :

کارلیتو (آل پاچینو) یکی از اعضای مافیا بوده که به 30 سال حبس در زندان محکوم شده ، ولی وکیلش کلایند (شون پن) بعد از کلی دنگو فنگ حبسش رو از 30 سال به 5 سال در میاره و کارلیتو دوران حبسش تموم میشه و میاد بیرون ؛ کارلیتو به خودش قول میده که دیگه طرف مافیا ، قاچاق و از این قبیل نره ؛ ولی دوستش کلایند بخاطر اینکه سر یکی از رئیس های مافیا رو کلاه گذاشته و 1 میلیون دلار ازش کش رفته مورد تهدید قرار می گیره که یا باید بمیره یا اینکه اون رئیس رو از زندان فراری بده ، کلایند که خیلی میترسه از کارلیتو کمک می خواد و کارلیتو با اینکه از این کار دست کشیده ولی بخاطر اینکه خودشو مدیون اون میدونه میره کمکش میکنه و از ماجرا بیخبره ؛ بعد از اینکه ...


یادداشت من :

برایان د پالما رو با فیلم های Scarface و Mission Impossille شناختم که خیلی از هر دو کارش لذت بردم و جزء بهترین فیلم هام هستن ؛ راه کارلیتو (Carlitos Way) دقیقا بعد از گذشت 10 سال از صورت زخمی توسط برایان د پالما باز هم با نقش آفرینی آل پاچینو با همون ژانر تبهکاری ، جنایی درام ساخته شد ، فیلمه خوبیه ولی با صورت زخمی فاصله های خیلی زیادی داره !!!

به جرات می گم که 30 دقیقه ی پایانی فیلم واقعا جذاب و مهیج بود ؛ آل پاچینو ، شون پن و پنلوپه ان میلر هر 3 تاشون بازیه خوبی رو به نمایش گذاشتن .

فیلم موسیقیه متن خوبی رو هم داره و از فیلم نامه ی خوبی هم بهره منده ، البته نقاط ضعفی هم داره که همین ها باعث شد موفقیت های صورت زخمی تکرار نشه ؛ ولی در کل فیلمه خوبیه .

فیلم نامه نویسش هم که دیوید کوئب معرفه و از آخرین سناریو هاش می تونم به سناریوی فیلم ایندیا جونز 4 اشاره کنم .

با شخصیت کارلیتو در فیلم کم کم همراه شدم و آخر هم دل کندن ازش سخت بود ؛ مثلا بیننده از خیلی چیزها خبر دار میشه در فیلم که دیگر اشخاص درون فیلم از اونها به جزء کارلیتو بی خبرن که همین یکی از عوامل نزدیکی به شخصیت کارلیتو هست به نظرم .

در یکی از فیلم های مافیایی خوب هستش با بازیه آل پاچینو .

نمره ی من به فیلم : 7.6/10
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 5:47  توسط Bourne  | 

The Terminal – محصول 2004



خلاصه ای از داستان :

ویکتور (تام هنکس) یک مسافر هست که برای انجام کاری به نیویورک اومده ، در فرودگاه متوجه حرف دیگران نمیشه چون زبونش فرق می کنه و همین هم کارو براش مشکل می کنه ؛ رئیس فرودگاه اونو میبینه و بهش شک می کنه بخاطر همین گذرنامه و پاسپورتش رو می گیره و می گه که تو فقط توی محدوده ی فرودگاه آزادی و اجازه ی اینو نداری که به بیرون از فرودگاه بری و پاتو توی خاک نیویورک بذاری ؛ ویکتور هم قبول می کنه و مدت زیادی رو در فرودگاه سپری می کنه و کم کم در اونجا زندگی می کنه و دوستانی رو هم پیدا می کنه ؛ ویکتور که هر دفعه میره تقاضای خروج میده با شکست رو برو میشه و ...

یادداشت من :

یکی دیگر از فیلم هایی که تام هنکس یک کاراکتر دوست داشتنی و کار شده رو داره و منو یاد فیلم هایی نظیر فارست گامپ و حتی نجات سرباز رایان انداخت ؛ تامی بازیگر خیلی قدرتمندی هستش و همیشه نقش هاش رو به نحو احسن بازی می کنه ؛ من که خیلی دوستش دارم ؛ استیون اسپیلبرگ هم جزء محبوبترین فیلمسازهای منه ، کارگردانی که قدرت خودش رو در همه ی ژانر های سینمایی ثابت کرده و در این فیلم هم یک درون مایه ی کمدی درام بسیار شیرین رو جاری کرده .
از اون فیلم هایی هست که با شخصیت اصلی داستان به شدت همراه میشیم و با اون شیرینی ها و تلخی های زندگی رو سپری می کنیم اونم با نقش آفرینی جالب تام هنکس .
فیلمی با 2 ساعت زمان که اونم فقط در یک فرودگاه میگذره بسیار خوب و دوست داشتنی در اومده ؛ البته فیلم عیب هایی رو هم داره که بخاطر حال و هوای فیلم بیننده تصمیم می گیره از اون عیب ها چشم پوشی کنه .

نمره من به فیلم : 7.5/10
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:17  توسط Bourne  | 

Cold Mountain – محصول 2003



خلاصه از داستان :

ایدا مونرو (نیکول کیدمن) به همراه پدرش از شهر چارلزستون به کوهستان سرد اومدن تا یک زندگی خوب و جدید رو شروع کنن ؛ یکی از مردان این شهر به نام اینمن (جود لاو) با دیدن ایدا به او علاقه مند میشه و این علاقه کم کم بینشون بیشتر میشه و هردوشون عاشق هم میشن ، ولی از اون طرف زمان جنگ فرا رسیده و مردان کوهستان سرد و همینطور اینمن به جنگ اعزام میشن ولی قبل از رفتن اینمن از پیش ایدا ، ایدا کتابی به اینمن میده که عکسش رو در اون قرار داده و اینمن هم عکسشو به ایدا میده و ایدا می گه که منتظرت میمونم ؛ اینمن در جنگ مث یک مرد واقعی می جنگه و خداهم همیشه پشت و پناهشه و تقریبا از مرگ نجات پیدا می کنه ، بعد از گذشت 3 سال اینمن به پیش ایدا بر می گرده و ...

یادداشت من :

آنتونی مینگلا یک فیلمساز به تمام معناس ، فیلم بیمار انگلیسی در سال 1996 هم یکی از بهترین فیلم های مینگلای خدا بیامرز بود که با بردن 9 اسکار بهترین فیلم همون سال هم شد ؛ کوهستان سرد هم یک فیلم دراماتیک و جنگی هست که آنتونی به زیباییه تمام عشق پاک ، عوارض جنگ و ... رو به تصویر کشیده ؛ تک تک شات ها و سکانس های فیلم زیبا هستن ، موسیقیه متن فیلمو خیلی دوست دارم و همیشه روزی 3 یا 4 دفعه ای گوش میدم ؛ طراحی صحنه عالی و لوکیشن های دیدنی همه از ویژگی های خوبه فیلم به حساب میاد .
فیلم پر از بازیگران محبوب و دوست داشتنی هالیوود هم هست نظیر جود لاو ، نیکول کیدمن ، رنه زلویگر ، فیلیپ سیمور هافمن و ناتالی پورتمن که انصافا تک تکشون بازیه زیبایی رو به اجرا در آوردن ؛ مخصوصا زلویگر که برای همین فیلم اسکار رو هم گرفت ، کاراکتر خیلی جالب و دوست داشتنی ای رو داشت .
سکانس های زیبایی رو فیلم در برداره ، سکانسهایی که واقعا هر بیننده ای رو تحت تاثیر قرار می ده .
بخشی که مربوط میشه به ناتالی پورتمن واقعا زیباس و پاک هستش .
فیلم بهترین فیلم سال هم از طرف واشنگتون انتخاب شده که واقعا انتخاب شایسته ایست .
مدت زمان فیلم 150 دقیقه هست ، ولی با روندی که فیلم داره بسیار جذاب و زود گذره .

آنتونی خیلی جدی جنگ رو در فیلمش آورده و خیلی زیبا هم عشق رو به تصویر کشیده !

نمره ی من به فیلم : 10/10
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:15  توسط Bourne  | 

Dancer in the dark – محصول 2000



خلاصه ای از داستان :

سلما (بیورک) یک مهاجر است که به آمریکا اومده تا پولی رو پس انداز کنه و خرج عمل پسرش کنه ، چون یک نابینایی به مرور زمان یک بیماری ارثی در خانوادشون هست ، خود سلما هم با اون عینک ته استکانی خودش کم کم بیناییش رو از دست میده و نابینا میشه ، ولی اینو دوست داره پنهان کنه تا باعث عدم حضورش در کارخونه برای کار نشه ؛ سلما که در همسایگی بیل زندگی می کنه و اجاره نشینی اون و زنش هست ، با اونها دوسته و همیشه هم کرایه اش رو به موقع میده ؛ بیل که دچار یک افسردگی مردونه شده و چون نمی تونه خواسته های زنش رو تاحدودی برا آورده کنه به همین دلیل از بینایی دوستش سلما سوئ استفاده می کنه و پولا رو می دزده ، حالا سلما به خونه برمی گرده از سرکار و طبق معمول قوطیه حاوی پوش رو برمی داره تا دستمزدش رو در اون قرار بده ولی بعد از برداشتن قوطی متوجه میشه که پولا نیست و ...

یادداشت من :

رقصنده در تاریکی یکی از تلخ ترین فیلم هایی درام موزیکالی بود که دیدم ، داستان بدون پیچ و خم فیلم ، تلاش مادر برای تنها عزیزش ، عشق به موسیقی ، و ... چیزهایی هست که در فیلم میشه دید .
بیورک که نقش اصلی فیلم رو در قالب سلما بازی می کنه ، یکی از مشهورترین خواننده های ایسلندی هست که با اجرای بهترین و معروفترین ترانه های خودش بسیار درخشان ظاهر شده و کلی هم جایزه به چنگ آورد .

اگر عاشق فیلم باشی در هر جا و مکانی که باشی هرچیزی می تونه تورو به یاد سکانسی از یک فیلم بندازه و برات یک سکانسی رو خلق کنه ؛ اگر عاشق موسیقی باشی هر صداهای اطرافت هرچقدر هم بد باشه قلبت اونا رو تلفیق میده و برات آهنگ دلنشین میسازه و ...

فیلم تونست نخل طلای سال 2000 رو بگیره و کلی مورد تحسین منتقد گران و تماشاچیان واقعی قرار بگیره .

فیلم نامه ی خیلی روون و خوشدست نوشته شده که البته خالی از اشکال نیست ، ولی خیلی خوب کار شده .
یک فیلم کم خرج و پر محتوا که دیدنش می تونه برای هر سینما گری لازم باشه .

نمره ی به فیلم : 9/10
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:13  توسط Bourne  | 

نگاهی اجمالی به چند فیلمی که منتظرشون هستم


The Soloist (آوازه خوان)



تقریبا 360 درجه اونی که فکر می کردم بود ؛ جو رایت که یکی از محبوبترین کارگردان های منه کاملا فیلمی متفاوت با 2 ساخته ی قبلیش ساخته .
کاراکتر جیمی فوکس و رابرت جونیور برام بسیار جذاب و تماشایی بود ، مخصوصا داونی جونیور که در شروع فیلم بعد از خوشحالی از روی دوچرخه میوفته زمین واقعا خنده دار بود .
فیلم از همین الان بوی اسکار میده ؛ رابرت داونی جونیور هم عجب بازگشت خوبی رو به سینما داشت : فیلم Iron Man که واقعا قشنگ بازی کرد ، فیلم Tropic Thunder که خیلی از بازیش تعریف و تمجید شده و همین فیلم The Soloist که خیلی نقشش چشممو گرفت ، اوج بازیش رو در چند ثانیه آخر آنونس میشه دید ، جایی که بغز کرده .
فکر کنم آهنگسازش همین انریکو مورنئوئه باشه که پارسال برای فیلم بسیار زیبای Atonement اسکار گفت ، در این فیلم هم اونجوری که از ژانرش و داستان فیلم پیداست مطمئنا بازم شاهد یکی دیگر از شاهکارهای مورنئونه هستیم .
خیلی خیلی به این فیلم امید دارم و پیش بینی می کنم یکی جزء 10 فیلم برتر سال 2008 باشه .
نوامبر فیلم اکران میشه و مشتاقانه منتظر فیلم هستم با این اوصاف که 3 ماهه دیگه میاد و کیفیت خوبش رو 4 – 5 ماهه دیگه میشه گیر آورد .

 

 

Fast & Furious 4 (تند و سریع 4)



خوب من کلا تا الان هر 3 تا فیلمی که از تند و سریع اومده رو خیلی دوست دارم ، ولی شماره 1 رو از همه بیشتر چون هم اولین قسمت بود و دلیل اصلیشم اینکه وین دیزل و پل واکر کنار هم بودن که خیلی جذاب بود و چند باری دیدمش ، شماره 2 هم فیلم خوبی بود ولی یکی از نکته هایی که اصلا باهاش حال نکردم نبودن دیزل در پروژه بود که کلی از جذابیت فیلم کاست ، در سال 2006 هم قسمت 3 اومد که کلا بازیگراش عوض شدن و نه خبری از والکر بود و نه از دیزل ، این قسمت هم خیلی قشنگ بود و نقش اصلیه فیلم هم خوب بازی میکرد و میرسیم با پایان فیلم که فوق العاده عالی بود و با یک نمایی از وین دیزل تمامی تماشاگران این 3 فیلمی که اومده بود رو به شدت منتظر گذاشت برای قسمت 4 ، خیلی قشنگ کارگردان تهش رو بازگذاشت .
قسمت 4 فیلم هم که در 2009 میاد و اینطور که پیدا بود با فیلمی متفاوت تر نسبت به 3 قسمت قبلی مواجه خواهیم بود ، اول این که پل والکر و وین دیزل دوباره برگشتن در کنار هم ، دوم اینکه در آنونس فیلم یک جمله میاد و مینوسه که این قسمت اصلی است . فیلم آنونس خیلی خوبی رو داره و خیلی جذاب و قشنگ کار شده ، و در آخر اینکه منتظر این فیلم هم هستم نافرم .

 

 

The International (بین الملل)



خیلی اتفاقی گذرم افتاد به این فیلم و ...
کلایو اون و نائومی واتس از اون بازیگرایی هستن که من خیلی دوستشون دارم ، اطلاعات زیادی از فیلم ندارم ولی یک چند تا نکته رو دوست دارم بگم :
کلایو اون دوباره بعد فیلم های خوبه Closer و Children Of Men در یک کاراکتر قابل قبول و خوب ایفای نقش میکنه و اینکه زوجش در فیلم نائومی واتس هست .
به نظر میاد با یک فیلم جنایی ، اکشن و مرموز خوبی روبرو باشیم ، و یکی دیگر از نقاطی که چشمم رو گرفت چند ثانیه آخر آنونس فیلم بود که کلایو اوون و اون مرده در بالای پشته بوم به طرف هم میومدن که طرف کلایو اوون خیلی قشنگ توی همون چند ثانیه بازی میکرد .
این فیلمم خیلی دوست دارم ببینم .

 

 

Burn after Reading (بعد از خواندن بسوزانید)



خوب این فیلم جدید برادران کوئن هست که تازه همین 2-3 روز پیش اکران جهانی شده و منتقدان + مردم هم فیلم خوب تلقی کردن .
بعد از دیدن فیلم پیرمردها وطنی ندارند ، قاتلین پیرزن و بخصوص فارگو بشدت مشتاق شدم فیلم های بعدیه این برادارن با استعداد رو دنبال کنم که آخرین اثرشون هم همین فیلم هست که من با خوندن خلاصه داستان و دیدن بازیگران دوست داشتنی ای نظیر برد پیت ، جرج کلونی ، فرانسیس مک دونالد ، تیلدا سوئینتون که سال 2007 برای فیلم مایکل کلایتون اسکار گرفت و جان مالکوویچ .
از همه بیشتر دوست دارم برد پیت رو در این فیلم ببینم ، چون برد در این چند سال اخیر یک نقش مامان و دوست داشتنی رو نظیر فیلم باشگاه مشت زنی ، تروی بازی نکرده بود ، با این که فیلم ترور جسی جیمز ... رو خیلی خوب بازی کرده بود ، ولی برد پیت رو در نقشی که مث فیلم باشگاه مشت زنی داشت رو عشق است .
این هم مث فیلم های که بالا گفتم خیلی دوست دارم ببینم .

 

 

The Spirit (جرات)



کلا با کارهایی که فرانک میلر مینویسه خیلی حال می کنم به خصوص فیلم Sin City که شاهکاری بود و فیلم 300 که جدا از بحث فیلم نامش فیلم خوبی بود .
این فیلم خیلی از لحاظ تصویر برداری و جلوه های ویژه و غیره شبیه به فیلم Sin City هست با این تفاوت که خیلی خیلی تیره و تار تر و کمی جدید تر هستش .
آنونس خیلی جذاب ، تماشایی و کوتاهی رو داره که هرکسی رو مشتقاق دیدن فیلم میکنه .

 

 

Harry Potter 6 (هری پاتر 6)



من از طرفدارهای هری پاترم و خیلی خیلی فیلماشو دوست دارم ، با این که کتابهاشو نخوندم خیلی فیلماش رو دوست دارم .
یادم که سنم کمتر بود قسمت های 1 و 2 رو 20 – 30 باری دیدم و همین اواخر هم تونستم هر 5 فیلم رو با نسخه ی اصلی و زیرنویس خوب ببینم که خیلی روزهای خوبی بود و منم معتقدم که فیلم های یک سیر صعودی موفق آمیز داشت ، مخصوصا قسمت 4 که با نام جام آتش میشناسیمش ، من این قسمت رو از همه بیشتر دوست دارم و به نظرم بهترین قسمت این مجموعه تا بحال هست .
فیلم جدید که شاهزاده دو رگه یا همون نیمه خالص نام داره فکر کنم بیشتر به موضوع بین ولدمورت ، دامبلدور و هری به پردازه و بیشتر از همه ولدوممورت با نقش آفرینی رالف فاینس .
فیلم تا جایی که من اخبار رو دنبال می کردم اکرانش قرار بود 2008 باشه که افتاد 2009 و بعد از کلی واکنش هواداران مث اینکه با تاریخش رو انداخت جلوتر .
اینم خیلی دوست دارم ببینم .
 
 
 
 
 
Body of Lies (مجموعه دروغگوها)



خوب این دیگه جدا از همه اس و قضیه اش فرق می کنه و اون چیزی نیست جزء : ل ئ و ن ا ر د و د ی ک ا پ ر ی و ، بله درسته لئوناردو دی کاپریو عشق من .
مطمئنا یکی از بهترین های سال 2008 خواهد شد و به گفته خیلی ها از جمله خودم یکی از نامزد های اصلی اسکار خواهد بود .
لئوناردو دی کاپریو طبق معمول سیر صعودی داره و در فیلم یک کاراکتر خیلی خوب رو داره که به نحو خیره کننده ای نقشش رو بازی می کنه و + اینکه راسل کرو هم که از محبوبترین های منه در مقابل لئو جون قرار داره و در آخر اینکه حضور گلشیفته که از بازیگرای محبوب زن ایرانیم هست در مقابل لئو خالی از لطف نیست .
در کل با فیلم های ریدلی اسکات هم خیلی حال می کنم ، مخصوصا گلادیاتور ، Blade Runner .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 5:33  توسط Bourne  | 

Closer
---------
محصول 2005 آمریکا
-------------------------
ژانر فیلم : دراماتیک (درام / رومنس)
-------------------------------------------
به کارگردانی : مایک نیکولز (Mike Nichols)
--------------------------------------------------
فیلم نامه نویس : پاتریک ماربر (Patrick Marber)
-------------------------------------------------------
بازیگران : جود لاو ، جولیا رابرتز ، ناتالی پورتمن و کلایو اوون
------------------------------------------------------------------


خلاصه داستان :

دن (جود لاو) کارمند یک شرکتی آگهی ترحیم هست ، یکی از روزهایی که کارش رو در شرکت تموم می کنه و میخواد بره خونه در پیاده رو در حال قدم زدن چشمش به یک دختر جوون و جذاب میوفته که اون دخترم با دن چش تو چش میشه و بعدش که دختره میرسه به خیابون و میخواد رد بشه بخاطر اینکه هواسش جای دن هست ناگهان یک ماشین بهش میزنه و دن سریع میاد و با کمک راننده میبرتش بیمارستان و فقط یک آسیب دیدگی کوچیک برداشته ، در همین حال که در سالن انتظار هستن این دو بعد از گفتگویی با هم کم کم به هم علاقمند میشن و دختره هم میگه اسمم آلیسه . بعدش که از بیمارستان میان بیرون با هم قدم میزنن و صحبت هایی که با هم ردو بدل می کنن باعث میشه بهم بیشتر علاقه مند بشن و بعد از مدتی شروع به زندگی می کنن تا اینکه روزی میرسه و دن (جود لاو) میره عکس بگیره و چشمش به زنی به نام آنا (جولیا رابرترز) میوفته و ...

یادداشت :

قبلا با مایک نیکولز آشنایی داشتم و فیلم جنگ چارلی ویلسون رو ازش دیده بودم که فیلم نسبتا خوبی بود و پر از بازیگران مشهور هالیوود که میتونم به تام هنکس ، فیلیپ سیمور هافمن ، جولیا رابرتز و امی آدامز اشاره کنم .
یک چیزی رو که از این کارگردان متوجه شدم اینکه : در فیلم هایی که میسازه یا از بازیگران بسیار خوبی بهر می بره و همیشه در فیلم هایی که میسازه تیم بازیگری خیلی خوبی رو داره که یکی از نمونه های قدیمیش یا بهتر بگم اولین فیلم مایک نیکولز که Who's Afraid of Virginia Woolf? (چه کسی ویرجینیا ولف را نگران کرد ؟) نام داره از بازیگران قدرتمندی مث الیزابت تیلور بزرگ و ریچارد برتن استفاده کرده .
فیلم Closer دارای یک تیم بازیگری خیلی خوب و قوی هست که بیشتر جایزه هایی که درو کرده هم مربوط میشه به بازیگرانش از جمله 2 جایزه BEFTA ، 2 جایزه گلدن گلوب و 2 نامزدی اسکار ، یکی برای ناتالی پورتمن با بازیه بسیار زیباش و دیگری هم برای کلایو اون با اون بازیه تماشاییش و کاراکتر قویش . (کلایو اون یکی از حرفه ای ترین نقش آفرینی های خودش رو در این فیلم انجام داد که موفق به 5 جایزه ی مهم شد از جمله بهترین بازیگر انجمن منتقدان لاس وگاس ، ساندیگو ، تورنتو و نیویورک ، برنده گلدن گلوب و بفتا و نامزدی اسکار و چند جایزه دیگر)
فیلم دارای گفتگوهایی بسیار جالب هست که بخش اعظمش مربوط میشه به گفتگوهایی که کلایو اون در نقش لری با دیگر کاراکتر ها انجام میده .
یکی از نکاتی که فیلم بهش خیلی اشاره می کنه و شاید اصلیترینش همین باشه که : اگر چیزی رو واقعا باور نداشته باشی مطمئن باش از دستش میدی (اگر در کارت قاطعیت نداشته باشی ضرر می کنی) ، که در فیلم هم شاهد بودیم .
فیلم دارای یک موسیقیه متن خوب هم هست + پایان رئال و منطقی و مجازاته گنه کار .
فیلم با توجه به ژانرش و بودجه ای که داشت (27 میلیون دلار) تقریبا تونست در گیشه جهانی هم فروش خوبی داشته باشه (115 میلیون دلار)
البته فیلم دارای بعضی از دیالوگ ها و صحنه های زننده هست که شخصا فکر نمی کنم ضربه ی شدید رو به فیلم وارد کرده باشه .

امتیاز من 8.5 / 10
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 5:26  توسط Bourne  | 



خلاصه داستان :

جک گرام (آل پاچینو) یک استاد روانشناسی جنایی هست که در دانشگاه تدریس می کنه و با پرونده های جناییه بزرگی هم تا به حال زیر دستش بودن ؛ یکی از این پرونده ها که مربوط به فارستر میشه و جف گرام با شهادت میده که فارستر گناه کاره ، پلیس فارستر رو به زندان میندازه تا اعدامش کنن ؛ اما حالا که فارستر زندانه یکی در بیرون از زندان داره جنایت هایی رو مث همون انجام میده و به جف گرام هم بعد از قتل اولش زنگ میزنه و میگه که : 88 دقیقه تا مرگ فاصله داری ، جف اولش فکر می کنه شوخیه ولی بعدش با صحنه ها و مدارکی که میبینه می فهمه که واقعیت هست و تازه ...


· با همه ی نقد های منفی ای که از فیلم خونده و شنیده بودم ولی بازم دوست داشتم فیلمو ببینم که دلیله اصلیش ژانر جناییه فیلم بود که بازیگر نامبر 2 من آل پاچینو درش بازی می کرد .
· یکی از چیزهایی که اصلا خوشم نیومد گریم پاچینو بود که اصلا با ریش پروفوسروی خیلی ضایع شده بود و میزد تو ذوق بازیه خوبش .
· فیلم ضرب آهنگ خوب و سریعی رو داره ؛ ولی فیلم نامه ی ضعیفی رو داره و یکی دیگه از ضعف هاش هم کاراکتر جف گرام بود که خیلی ضعیف کار شده بود .
· به خاطر ضرب آهنگ خوبی که فیلم داره جلوی فکر کردن بیننده رو می گیره و سریع تماشاگر رو از همه چی عبور میده بدون اینکه منطق و دلیل خاصی داشته باشه .
· خیلی دوست داشتم به فیلم امتیاز بالاتری بدم ولی بعد از تفاسیری که انجام دادم نشد نمره ی بالاتری بدم .


امتیاز من 6.5 / 10
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 5:28  توسط Bourne  |